88/04/11
تحریم بلاگفا؛ ما که رفتیم
بیشتر از یک و نیم سال در بلاگفا هر
هفته مطلبی گذاشتم که وقتی به این مطالب نگاه میکنم برایم مثل دفترخاطراتی میماند
که دلمشغولیهای این چند وقته را به خوبی نشانم میدهد، این وبلاگ را بسیار دوست
داشته و دارم و هیچگاه قصد حذف کردنش را به ذهن راه نخواهم داد؛ اما اشتباهی که
از همان آغاز وبلاگنویسی کردم شاید آن بود که سیستم بلاگفا را برای درج مطالبم
انتخاب کردم. هر از چندگاهی و مخصوصاً وقتی اوضاع مملکت حساستر میشود بلاگفا هم مثلاً
دچار نقص فنی میشود و نمیگذارد مطالبمان را منتشر کنیم؛ نمونهاش همین سنگاندازیهایی
که بلاگفا درجریان انتصاب رئیسجمهور دهم انجام داد. این شد که تصمیم گرفتم نقل
مکان کنم و به گوگل عزیز پناه آوردم و شدم یکی از اعضای سیستم بلاگرز. از تعدادی
دوستانم نیز خبر دارم که قصد ترک بلاگفا را دارند و به بقیه هم پیشنهاد میکنم که
از آن محیطی که حرمت وبلاگنویسان را نگاه نمیدارد بروند و خیال خود و ما را راحت
کنند. از این به بعد وبنوشتهای اُغلن را در http://fekrestan.blogspot.com بهروز میکنم و مطالب قبلی
برای همان بلاگفا خواهد ماند.
88/04/06
باید بود
فیلم
Ratatouille
یک انیمیشنی بود که دیدگاه من رو نسبت به ارزش و توانمندی فیلمهای انیمیشنی تغییر
داد. اولین بار تکهای از این فیلم را دیده بودم که پیرزنی با تفنگ افتاده به جان
یک گروه از موشهایی که با سرعت در یک روز بارانی خودشان را به داخل قایقها میاندازند
و فرار میکنند، از این قسمت کوتاهی که دیده بودم آنقدر خوشم آمده بود که فردای
آن روز فیلم را تهیه کردم و تماشا کردم. راتاتویل(راتاتویی) به زبان فارسی هم توسط
گلوری و پارس ویدئو دوبله شده که گویا شبکهی دو هم آن را پخش کرده است. گذشته از
کیفیت خوب و انیمیشن جذابی که دارد دارای موضوع خوبی هم هست و میتواند برای آنها
که به دلایل مختلف از تجربههای جدید و تلاش کردن طفره میروند فیلم مناسبتری
باشد. من منتقد فیلم نیستم و قصدی هم برای اینکار ندارم، میخواهم به بهانهی
موضوع راتاتویل حرف خودم را بزنم؛ من همیشه در اطرافیانم مواجه بودهام با کسانیکه
به بهانههای مختلف قومی و مذهبی خودشان را جدا کردهاند و زانوی غم بغل کرده
غرولند میکنند که حق ما را خوردهاند. این دیدگاه را در میان اقوام و گروههای
فکری و عقیدتی مختلف دیدهام و اختصاصی هم به یک فرد، حزب و یا NGOی
مشخصی ندارد. بله؛ من هم به نابرابریها و کمبودها واقفم و به خوبی میدانم که حق
بسیاری از گروهها و اندیشههای سیاسی و مذهبی و نیز بسیاری از حقوق مسلم زنان
نادیده گرفته میشود اما فکر نمیکنم که هیچکدام اینها مانع از مشارکت کردن و
حضور فعال افراد در جامعه بشود، هیچکدام از اینها نباید باعث سرخوردگی و احساس
نبودن و به حساب نیامدن بشود اتفاقاً برعکس باید از این فرصت برای جلوه دادن حضور
خود استفاده کرد و نامی نیک از خود به یادگار گذاشت. باید حضور داشت، از حق خود
دفاع کرد و آن را بدست آورد و تاریخ بشری نشان میدهد که امری محال و ناممکن وجود
ندارد. مگر زنان در غرب همیشه از حقوق و آزادیهای امروزی خودشان برخوردار بودهاند
و مگر غیر از این است که حتی در فرانسه که مدعی دمکراسی است زنان در دههی چهل
میلادی پس از تلاشهای مدنی خود صاحب حق رأی شدند، وضعیت سیاهان در کشورهای مختلف
درگذشته و حال هم که کاملاً روشن است. اگر کسی حرف حق بزند، همیشه کسانی هستند که
سخنانش را بشنوند و از او حمایت کنند همانطور که گروهی هم هستند که به مخالفت با
آن اندیشه میپردازند. ترس از مخالفت هیچگاه نباید مانع از طرح مسائل جدید و تلاش
برای بهبود وضعیت شود، مگر میشود روشنایی جز با وجود تاریکی معنا پیدا کند؟ من
فکر نمیکنم که عزلت و کنارهگیری از جامعه نتایج خوبی بدنبال داشته باشد؛ اگر
کشتی جامعهی انسانی در هرکجای دنیا آسیب ببیند همه افراد بشری را غرق خواهد کرد و
بیمسئولیتی نسبت به دنیای اطرافمان مرگ خودمان را سبب میشود. باید حضور داشت و
از حق دفاع کرد، به حق فکر کرد، به حق سخن گفت و به حق عمل کرد و من مطمئنم هرچه
غیر از این باشد انحراف است.
88/04/04
چهارچوب دموکراسی
بنابراين حکومتهای اسلامی حتی اگر با انتخابات هم به قدرت رسيده باشند مکلف به رعايت ضوابط حقوق بشر هستند و اين ضوابط بينالمللی بوده و براي همه يکسان است.
بخشی از سخنرانی خانم شیرین عبادی در مراسم دریافت جایزه "مدارا" از سوی آکادمی پروتستان توتسینگ
منبع:
روز
88/03/28
این یک مسألهی داخلی است
پینوشت: درد بزرگتری است که Big brother داشته باشی و به او تعهد داده باشی دردت را کتمان کنی.
88/03/10
فرار
آن شب وقتی هنوز بیدار بودم، برای یک لحظهی کوتاهِ هذیانگونه و ناخودآگاهانه، احساس بیگانگی با جسمَم کردم و خودم را مستقل در کنارش دیدم. وقتی آنگونه فارغ از تن بودم گفتَندَم باید "پا" را تکان بدهی، گفتم کدام پا؟ و فهمیدم این همان پای خودم بوده که چسبیده به نعشم این گوشه آرمیده است؛ هرچند علاقهای نداشتم ولی ناخودآگاه برگشتم و آن پا هم تکان خورد. آن شب نه با قصد خودم رفتم و نه به خواست خودم برگشتم.
